X
تبلیغات
عاشق ناشناس
درباره وبلاگ
پيغام مدير :عاشق ناشناس حکایت یه دربدر عاشقه که واسه عشقش فقط سر به بیابیون نذاشته که اونم بلطف زیاد معشوقش تو سر رسدیش نوشته که عملیش کنه .حکایت غریبیه که اگه محبوب قدم رنجه کنه و لطفی به این بنده کنه ... قله قاف که سهله قییوم قیومت و واسش فتح می کنه ... اما دریغ و افسوس ...... خوب حکما اونم واسه خودش عقد و عقیدی داره که سگ ولگرد محل رو نگاه می کنه لیک گوشه چشمی بما نمی کنه ..... باشه ماهم خدایی داریم درد دل صاب مردمونو میریم به اون می گیم ..... یاحق !
جستجو



آمار وبلاگ
Mississippi Jones Act
Mississippi Jones Act Counter
امكانات وب لاگ


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

.

به كجا ؟

موزيك

دانلود موزيک قبلي وبلاگ

ساعت

نظرسنجي

ارسال SMS به عاشق ناشناس

اطلاع از بروز رساني با مسنجر

بصورت آنلاين

اطلاعات شبكه شما

امروز مصادف با
عاشق ناشناس
گفت : ناشناس کدام دیاری ..

گفتم : عاشقی غریب ...

 ازدیارعشق ..

گفت : به دنبال کدام بهاری ..

گفتم : بدنبال بهار ...

تا خلوت دلش را ماوا گزینم ..

گفت : در قبیله ی عشق تو آشناترینی ...

گفتم : شاید ..

اما اواره ترینم ..

آنگاه در حالیکه ژاله های اشگ در چشمانش حلقه زده بود ..

زیرلب گفت: دیوانه ترینی ...

  عاشق ناشناس ..

  دیوانه ترین...
نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 87/04/09 | موضوع : | لينک مطلب|
تولدت مبارك عزيز دل

بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک

 

ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک

 

تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا

 

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

 

تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز

 

از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا

 

يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

 

يکي به نيت تو يکي از طرف من

 

الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم

 

به خاطر و جودت به افتخار بودن

 

تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي

 

با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي

 

ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس

 

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

 

تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن

 

همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس

 

واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد

 

ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد

 

اينا يه يادگاري توي خاطره هاته

 

ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد

 

تولدت عزيزم پراز ستاره بارون

 

پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون

 

الهي که هميشه واسه تبريک امروز

 

بيان يه ناشناس عاشق ،بياد هزار تا مهمون
نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 87/02/30 | موضوع : | لينک مطلب|
نخواستي يا نتونستي ؟
اين پست را واسه اين تو وب گذاشتم تا همه بفهمن عاشقاي ناشناس زيادن . عشق يعني آنكه زير باران يكي چتر شود و ديگري نفهمد كه چرا خيس نشد ؟ اين يعني عاشق ناشناس بودن ! اين پست تقديم به اوني كه واسه من يه غريبست ولي واسه عاشقش يه معشوق اين پست تقديم به اوني كه يه عاشق ناشناس داره مثل من ....... حتماً تا حالا برات پیش اومده که چیزی رو از ته دلت و با تموم وجودت بخوای.آرزویی که ذره ذره وجودت نیاز به داشتنشو فریاد می زنه.همون آرزویی که دلت به خاطرش می تپه. به امید رسیدن بهش نفس می کشی، تو رویاهات همیشه دنبالشی.همون که دلیل زنده موندنته.همون رویایی که بزرگترین امیدته.قشنگ ترین رویای تو،رویای سوگلی تو،بالاترین امیدت واسه زنده موندن،بالاترین دلیلت واسه تلاش کردن. همون چیزی که اگه بدونی یک ساعت از عمرت مونده، تموم آرزوت اونه که بهش برسی.خواستنی از جنس آتش اشتیاق،سوزان و ملتهب.مثه نیاز یه ماهی به آب برای حیات.عین نیاز زندگی به امید برای نبریدن و تلاش.حسی که تو رو به ادامه دعوت می کنه،تشویقت می کنه و بهت انرژی می ده.چیزی که برای خواستنش تردید نداری،اون طور می خوایش که نرسیدن بهش برات زجره،رنجه،عذابه.و رسیدن بهش واست بالاترین شوق و لذتی که نمی تونی تصور کنی. هر چیز بهایی داره.بهای خواسته تو چقدره؟ چه بهایی واسه دریافت خواسته ات حاضری بپردازی؟ از چه چیز ارزشمند و عزیزی واسه رسیدن بهش می گذری و مایه می ذاری؟واسه رسیدن به همون رویای شیرینی که نمی تونی فراموشش کنی،نمی تونی جاشو با هیچی پر کنی.اون چیز مقدس و عزیزی که قلب و روح و جسم و تموم وجودت خواهش رسیدن به اون خواسته است.چند بار ناخواسته تو محاصره ابرهای تیره تردید و نا امیدی صدایی تو گوشت زمزمه کرده،افسوس،حیف که نمی شه،کاش ممکن بود،اما ممکن نیست.همون صدایی که گاهی جرأت تلاش و تجربه و ثمره تلاشت رو ازت می گیره. و یه روز ممکنه به خودت بیای و ببینی تحت تأثیر اون صدای ناخونده، تو اونو از یاد بردی. خواستنی که از عمق وجود باشه،نتونستن و نشدن سرش نمی شه.مگه بچگیتو از یاد بردی،که وقتی یه عروسک یا یه ماشین پشت ویترین اسباب بازی فروشی چشمتو می گرفت هیچ منطقی پاهای مصممتو واسه گذشتن از اون خواسته مردد نمی کرد.تو اون عروسک یاماشین رو می خواستی،اون طور می خواستی که هیچی منصرفت نمی کرد،اون طور پاش وامی ستادی که صاحب اول و آخرش فقط خودت بودی.چطوری اون لحظه،نمی شه و نمی تونم و حالا بعداً پدر یا مادرت رو نمی فهمیدی و قبول نمی کردی؟اون طور اونو می خواستی که نشدن برات بی معنی بود.تکون نخوردن و سفت و سخت ایستادن و پافشاریت جلوی اون اسباب بازی تا لحظه ای که بهش برسی رو از یاد بردی؟ چطوری یادت رفته خواستن،نتونستن رو نمی پذیره،اشتیاق رسیدن به یه آرزوی قلبی نتونستن و نشدنو نمی فهمه.خواستن فقط یه معنی داره اونم تونستنه.چطور شده که امروز ما بدون این که متوجه بشیم،نخواستن رو با نتونستن عوضی گرفتیم؟چون به درستی پی نبردیم اون جا که نتونستیم به سبب این بود که واقعاً نخواسته بودیم.اگه فقط بخوای و باور کنی که بهش می رسی کل قانونمندیهای کائنات همسو با تو می شه.خواستن به تو نیرو و انرژیی می ده که تموم درهای بسته رو به روت باز می کنه و تو رو با تلاشی تجهیز می کنه که با قدرتی عظیم فقط رو یه نقطه متمرکز شده که بی شک تو رو به کامیابی می رسونه مهم ایمان و اعتقادت به خواستته ،خواستن رؤیایی که فکر رسیدن بهش،عشق و تقلا و تلاش رو در تو زنده و صد برابر می کنه.همون که تو رو مشتاق تلاش می کنه. اگه چیزی که تو رو به تلاش کردن تشویق می کنه همون شعله داغ اشتیاقه،دیگه هیچ مانعی تو رو نمی ترسونه،هیچ نگرانی دلت رو نمی لرزونه.همه خواسته هات توی یه هدف جمع می شه،اون هدف اولویت اول و شماره یکی که همه چیز تابع اونه و اگه چیزی است که این جور می خوایش و این قدر برات عزیزه،هیچی مانع رسیدنت به اون نمی شه.هیچ قدرتی تاب ایستادن مقابل خواسته قلبی تو رو نداره. اگه عشقت به آرزو و هدفت به در اون حد متعالی و بالای خودشه،اگه آرزوی رسیدن به خواسته ات او طور تو رو بی تاب و بی قرار می کنه که شب و روز بهش فکر می کنی،از همین حالا تو رو می بینم که به خواسته ات رسیدی و اگه بهش نرسی،مقصر فقط خودتی.هر چه خواسته تو متعالی و بزرگ تر باشه،باید بهای بیشتری بپردازی.پس اگه به خواسته ات نرسیدی یا اونقدر برات ارزش نداشته و نمی خواستیش که همپای بهاش براش خرج کنی و سختی و رنجش رو برای رسیدن به گنجش به جون بخری،یا تو روز مرگی و بطالت زیر خروارها یأس و ترس دفنش کردی و واسه تبرئه خودت وقتی یادش افتادی فقط سری از افسوس تکون دادی و گفتی که رؤیای من شدنی نبود. یادت باشه هیچ قدرتی غیر از خودت،نمی تونه مانع رسیدن به خواسته ات بشه.وقتی با بی رحمی به نامیدی و یأس اجازه می دی رؤیاتو ازت بدزده و با خودش ببره،وقتی خودت واسه دفاع از رؤیات جلوی ترس هات نمی ایستی ،از کی توقع داری برات این کار رو بکنه؟وقتی اون خواسته برات اون قدر ارزشمند نبوده که بهای لازم رو بپردازی چطوری توقع داری اونو به رایگان و به سادگی به دست بیاری و به سادگی طعم شیرین رسیدن به آرزوی قلبیتو بچشی؟و چه غم انگیز و تلخه که یه عمر فقط به خاطر ترس تو زندگی در جا بزنی که اصلا" دوستش نداری،اون زندگی ای که با روحیات و خواسته های تو هیچ تناسبی نداره و فقط به خاطر این که جسارت ترکشو نداری،به خاطر این که جسارت کنار گذاشتن ترستو از یاد بردی و به طعم تلخ اشتباه عادت کردی،تحملش می کنی.کی یادت داد معنی زندگی محدود به تکرار عادت هاست؟آخرش چی؟جاذبه این تکرارهای بی اراده حداکثر تا چند سال دیگه داره؟ بالاخره تاریخ انقضای اونم می رسه.گاهی به سبب ترسی که بهش چسبیدیم حتی متوجه نیستیم ترس از یه اتفاق ممکنه خیلی وحشتناک تر و زجرآورتر از رخداد اون اتفاق باشه. مثه یه عمر تحمل رنج واقعی به خاطر ترس از رنج احتمالی آینده.کسی چه می دونه اگه با تموم وجودت برای رسیدن به رؤیات تلاش می کنی چی پیش میاد؟یه نگاه به دیروزت بنداز اگه راضیت کرد، جا پای دیروزت بذار،اگه غمگین و پشیمونت می کنه، اگه اونقدر رنجت می ده که حتی دلت نمی یاد به مرورش برگردی،دیگه اشتباه دیروز رو تکرار نکن.اگه دیروز و امروز وفردات تو سیاهی و غم و غصه مثل همن،کوتاهی از خودته که هنوز به خودت نیومدی و هوشیار نشدی و نخواستی و فقط نخواستی تا بتونی به بهترین،تغییرش بدی.زندگی بی لطفی که فقط از سر عادت به تکرارش مشغولی ارزش زندگی کردن نداره؟تنها فاصله تو با بزرگترین رؤیاها و عزیزترین آرزوهات فقط خواست و اراده خودته.چون خواسته عمیق و قلبی تو به پشتوانه بیشترین تلاشت عامل شکوهمندترین تغییرات مثبت زندگیته.تا کی نرسیدن به آرزوهای قشنگتو گردن نتونستن ها می ندازی؟کافیه با خودت روراست باشی و کلاهتو قاضی کنی ببینی نخواستی یا نتونستی؟

نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 87/02/30 | موضوع : | لينک مطلب|
شمع
نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 87/02/19 | موضوع : | لينک مطلب|
گلكم تولدت مبارك

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو        

 

كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو        

 

درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم        

 

بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم

 

 ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم       

 

از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم       

 

 من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون       

 

چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون       

 

 به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم       

 

هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم       

 

 تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم       

 

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم       

 

 كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش

 

بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش       

 

 با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک

 

با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک

 

عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک       

 

فقط مي خوان بهت بگن :.

 

    """ تولدت مبارک """
نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 87/02/14 | موضوع : | لينک مطلب|
تولدت مبارک
عزیزم تولدت مبارک . آرزومندم که در کنار بهترین ها . خوبترین هارا تجربه کنی . نمی دونم دیر بهت تبریک گفتم یا زود ولی می دونم که ماه تولدتو اشتباه نکردم . امیدوارم همیشه اردیبهشتی بمونی

 

دوستار همیشگی تو :

 

iloveyou

 

نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 87/02/09 | موضوع : | لينک مطلب|
سال نو مبارک ( 1387 )

کی می تونه جواب سوال یه ماهی کوچولوی قرمز و بده ؟!
"
هر سال آخرای اسفند که میشه میان از تو حوضچه
رفیقامو میبرن که تو مغازه ها بریزن توی لگن و تشت
تا یه بچه بیاد و با دویست تومن
یکی از رفیقامو که ازهمه هم باید زرنگتر باشه
برداره توی یه کیسه فریزر ببره تا خونه ش !
بعدشم بندازه تو تنگ. تا از پشت شیشه ی بی انتهای اون
فقط سبزی سبزه رو ببینه !
اونوقت انتظار دارن موقع سال تحویل بیاد
روی آب براشون بندری برقصه !!
خیلی ها از غصه قبل از سیزده می میرن !
بعضی هام به عشق سال دیگه

 که یه جفت بندازن تنگشون زنده می مونن ! "
حالا سوال من اینه :
عید ما ماهی ها کی میرسه ؟
تا بریم از مغازه یه آدم بگیریم

و بندازیم تو کیسه فریزر
بعدشم بیایم. خونمون و بندازیمش توی تنگ
آب شیر رو سرش باز کنیم تا از کلر بمیره !!!
کسی نبود ؟

نام شعر : سوال ماهي قرمز

نام شاعر : سعيد قنبري

آثار : براي تو - آيينه

سخني از مجموعه براي تو :

کاش فقط یک لحظه دنیا مال من بود ،
تا تو اون لحظه دنیارو بهت تقدیم می کردم  !

نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 86/12/27 | موضوع : | لينک مطلب|
آخرش پا رو عقلم گذاشتم و به حرف دلم گوش کردم ........

اسپیکراتو روشن کن صدای طپ طپ قلبمو بشنوی ! اگه هم خواستی چیزی بهم بگی روی اینجا کلیک کن و یه اس ام اس بمن بزن ! منتظرتم بزنیا !

ارسال اس ام اس

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي ، آره منم همون غريبه هميشگي

مي دونم نوشتن من بهونه است واسه سبك كردن درد اين دل صاب مرده

 مي دونم خوندن تو هم فقط محض نمك پاشيدن به دل ريش منه

 مي دونم يبار بيشتر گذرت اين ورا نمي افته

 مي دونم همون يبارم از سر كنجكاويته

مي دونم اصلا برات مهم نيست كه اين دربدر عاشق روزشو با اسم تو باز مي كنه و شب پنجره خاموشي رو بياد تو مي بنده

مي دونم يادتم نيست كه عاشق ناشناس سگ كيه و از كودوم طرف پارس مي كنه

مي دونم فكر مي كني صداي زوزه عشق و باد به گوشت رسونده

نمي دونم شايدم اينجوري بهتر باشه اصلا لذتش به اينه كه عاشق ناشناس هميشه ناشناس بمونه

امروز روزيه كه با اين دل بي قرار ، قرار گذاشتيم آدرس پريش نويسياي عاشق ناشناس رو بهت برسونيم ،قرار گذاشتيم ساقه درخت خشكيده اي رو نشونت بديم كه فقط جاي دست خط من و حرفاي دل روشه ، تن درختي كه خشكيده نبود تحمل دردو نداشت و خاموش شد ! حالا ببين اين دل چي ميكيشه كه هنوز داره واست مي طپه

معشوق من گهگداري از اين كوچه رد شو يه نيگاهم به اين تن خشكيده درخت بنداز و حرفاي جديد دلو بشنو مي دونم دلت برحم نمياد ولي مي فهمي كه يكي هست كه تا قيوم قيومت ساز نگاتو به ناز مهر و نياز ماه نميده ! مي فهمي كه اگه بارها از صد نفر صدبار دوست دارم و شنيدي هيچ كدومشون لطافت دوست داشتن منو نداره مي فهمي كه اگه جرات نداره به خودت بگه به آسمونت مي گه به روزات ميگه به شبات ميگه به ديروزت گفته به امروز و فرداتم مي گه ! سعي نكن دنبالم بگردي اگه مي خواستم بدوني كيم پاي حرفاي دل يه عاشق ناشناس نمي نوشتم !

مي دونم مال من نيستي ولي آرزو دارم مال هركي باشي خوشبخت باشي !

 

دوستدار هميشگي تو :

نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 86/12/03 | موضوع : | لينک مطلب|
پرنده

توی یک جنگل تن خیس کبود
 
یه پرنده آشیونه ساخته بود
خون داغ عشق خورشید تو پرش
جنگل بزرگ خورشید رو سرش
تو هوای آفتابی روی درختا می پرید
 
تنشو به جنگل روشن خورشید می کشید
                                تا یه روزی ابرای سنگین اومدن
 
                                دنیای قشنگشو بهم زدن
 
                               هر چه صبر کرد آسمون آبی نشد
 
                               ابرا موندن هوا آفتابی نشد
 
                               بسکه خورشیدشو تو زندون سرد ابرا دید
 
                               یه دفعه دیوونه شد از توی جنگل پر کشید
زندگیشو توی جنگل جا گذاشت
رفت و رفت ابرها رو زیر پا گذاشت
 
رفت و عاقبت به خورشیدش رسید
 
اما خورشید به تنش آتش کشید
 
                               اگه خورشید یکی تو آسمونه
 
                                مرغ عاشق رو زمین فراوونه
  
                               روزی یکی به بالا چشم می دوزه
 
                               میره با اینکه می دونه می سوزه
من همون پرنده بودم که یه روز خورشید و دید
 
اسم من یه قصه شد این قصه رو دنیا شنید

    ---------- >تقديم به تو ای بي وفا <----------

 

 

نام شعر : پرنده

 

نام شاعر : اردلان سرفراز

 

برگرفته از مجموعه از ريشه تا هميشه

 

سخني از شاعر :

 

 گرمی می عشقو تکرار می کنه

 ناله ی می عشقو فریاد می زنه
 

گرمی مستی و ضجه های نی

جوهر تمام شعرای منه

 

نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 86/12/03 | موضوع : | لينک مطلب|
مثل هیچ کس

مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا
   تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا
      چه قدر تازه و پاکی مث یاسای تو باغچه
         مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه
         تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر
            مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر
               تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر
                  تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر
                  مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته
               مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته
            مث اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته
         مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته
       مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه
     مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه
   تو مث چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون
تو مث یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون
تو مث یه سرپناهی واسه عابر غریبه
   مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه
      چشمه ی چشمای نازت مث اشک من زلاله
         مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله
            یک روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره
               توی خواب ......... که هیچ کس و جز تو نداره
                  تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی
                  اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی
               تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا
            بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها
         تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی
      مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی
   دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی
می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی
تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه

   التماسش می کنی که بمون اون میگشه نمیشه
      مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت
         مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت
            مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون
               مث ابتدای راهی مث آینه مث شمعدون
                  مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی
                  حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
               پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما
            دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا
         بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد
      دید یارش داره میمیره موندش و صرف نظر کرد

 

نام شعر : مثل هيچ كس

 

نام شاعر : مريم حيدرزاده

 

برگرفته از مجموعه مثل هيچ كس

 

آثار : مثل هيچ كس – ماه تمام من –

 

پروانه ات خواهم ماند – يا تو يا هيچ كس

 

- ديگه ميذارمت كنار

 

سخني از شاعر :

 

مردم ما بهم ديگه فقط زود عادت مي كنند

 

حقا كه بي وفايي رو خوبم رعايت مي كنند

 

 

نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 86/12/03 | موضوع : | لينک مطلب|
مستی

شب که از راه می رسه

    غربت هم باهاش میاد
        توی کوچه های شهرباز صدای پاش میاد
     من غمای کهنمو ور می دارم

که توی میخونه ها جا بذارم
                         می بینم یکی میاد از میخونه

                             زیر لب مستونه آواز می خونه
                                 مستی ام درد منو

                             دیگه دوا نمی کنه
                         غم با من زاده شده منو رها نمی کنه
 گرمی مستی میاد

     توی رگ های تنم
 
        می بینم دلم می خواد با یکی حرف بزنم
    کی میاد به حرفای من گوش بده
آخه من غریبه هستم با همه
                         یکی آشنا میاد به چشم من
                             ولی از بخت بدم اونم غمه
                                  خسته از هر چی که بود

                             خسته از هر چی که هست
                         راه می افتم که برم

 مثل هر شب مست مست
    باز دلم مثل همیشه خالیه
        باز دلم گریه ی تنهایی می خواد
    بر می گردم تا ببینم کسی نیست
می بینم غم داره دنبالم میاد
                         مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه
                         غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

نام شعر : مستي

 

نام شاعر : اردلان سرفراز

 

برگرفته از مجموعه از ريشه تا هميشه

 

سخني از شاعر :

 

همه ی ما وارثیم

وارث عذاب عشق
 

سهم اونکس بیشتره
 

که میشه خراب عشق

 

نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 86/12/03 | موضوع : | لينک مطلب|
عشق یغنی

 

عشق یـعـنی شـادی و ســـرزندگی
                                              عشق یــعنی مـنـتـهـای بـنــدگی
عشق یـعنی سـوخـتـن ،افــروخـتن
                                               شـیـــوه دریــا دلان آمــوخــتــن
عشق یـعنی سـوزش پـــروانه هـا
                                               شورش دل ،خون سرخ لاله ها
عشق یـعنی صـوت بـلبـل در بهـار
                                                خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار
عشق یـعـنی وامـق و عـذرا شـدن
                                                بهــر صــید در سوی در یا شدن
عشـق یـعـنی زنــدگــی را سـاختن
                                                دل بـه مـعــبــود گــرامــی باختن
عشـق یــعــنی در ره او ســربــدار
                                               عشق یـعنی لـحظه های بی قرار
عشق یـعـنـی بــیــسـتون را تاختن
                                               چهــره زیـبـای شـیـریـن ساختن
عشق یعنی همچو مجنون سوختن
                                                راه و رســم عـــاشــقــی آموختن
عشـق یـعـنی یــوسف کنعان شـدن
                                                 از زلــیــخا های دون پنهان شدن
عشق یـعـنی جــاودانــی و غــرور
                                                درس مـهــرو عاطفه کردن مرور

 

 

نام شعر : معني عشق

 

نام شاعر : محمد جاويد

 

برگرفته از مجموعه روياي شيرين

 

سخني از شاعر :

 

در دوستی چــون آیــنـــه در مهـر چو مــادر

نرمی زگل و عشق زپروانه بیاموز

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 86/12/03 | موضوع : | لينک مطلب|
هوای رفتن

می خوام یه قصری بسازم
پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و
یه شب مهتابی باشه
                        امشب می خوام از آسمون
                        یاسهای خوشبو بچینم
                        امشب می خوام عکس تو رو
                        تو خواب گل ها ببینم
کاشکی بدونی چشمات رو
به صد تا دنیا نمی دم
یه موج گیسوی تو رو
به صد تا دریا نمی دم
                        کاش تو هوای عاشقی
                        همیشه پیشم بمونی
                        از تو کتاب زندگی
                        حرفای رنگی بخونی
حتی اگه دلت نخواد
اسم تو ، تو قلب منه
چهره تو یادم میاد
وقتی که بارون می زنه
                        امشب می خوام برای تو
                        یه فال حافظ بگیرم

                         اگر که خوب در نیومد
                        به احترامت بمیرم
امشب می خوام رو آسمون
عکس چشاتو بکشم
اگر نگاهم نکنی
ناز نگاتو بکشم
                        می خوام تو رو قسم بدم
                        به جون هر چی عاشقه
                        به جون هر چی قلب صاف
                        رنگ گل شقایقه
یه وقتی که من نبودم
بی خبر از اینجا نری
بدون یه خداحافظی
پر نزنی تنها نری
                        وقتی که اینجا بمونی
                        بارون قشنگ و نم نمه
                        هوای رفتن که کنی
                        مرگ گلهای ...... 

 

نام شعر : هواي رفتن

 

نام شاعر : مريم حيدرزاده

 

برگرفته از مجموعه مثل هيچ كس

 

آثار : مثل هيچ كس – ماه تمام من –

 

پروانه ات خواهم ماند – يا تو يا هيچ كس

 

- ديگه ميذارمت كنار

 

سخني از شاعر :

 

 باید به حرمت غم یک گلدان
 

آشفته بود و خم شد و ویران شد
 

وقتی دلی ز غربت غم تنهاست
 

باید شکسته گشت و پریشان شد

 

 

 

 

نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 86/12/03 | موضوع : | لينک مطلب|
با تو بودن

من و آوای گرمت را شنودن

                         بدین آوا غم دل را زدودن
از اول کار من دلدادگی بود

                         ولیکن شیوه ی تو دل ربودن
گرفت از من مجال دیده بستن
                         همه شب بر خیالت در گشودن
قرار عمر من بر کاستن بود
                         تو را بر لطف و زیبایی فزودن
غم شیرین دوری بر من آموخت
                          سخن گفتن غزل خواندن سرودن
من و شب های غربت تا سحرگاه
                          چو شمعی گریه کردن نا غنودن
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن
                           وزان خوشتر امید با تو بودن
 نام شعر : با تو بودن

نام شاعر : مهدي سهيلي

برگرفته از مجموعه هزار خوشه عقيق

آثار : هزار خوشه عقيق – لحظه ها و

 صحنه ها - اولين غم و آخرين نگاه

سخني از شاعر :

ای انسان ای اسیر دام خک
 
ای گسسته جان خود را از جان پک
آن چه فرسیاد تو را دلبستگیست
حاصل دلیستگی ها خستگیست
نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 86/12/02 | موضوع : | لينک مطلب|
تو کی هستی ..... ؟

تو کی هستی ؟ نمی دونم

از کدوم ایل و تباری

که شروعت زندگی بود

ای که از جنس بهاری

تو کدوم ستاره ای نور

که چشات پر از فروغ

یا کدوم وسعت نابی

که صدات پر از بلوغ

تو کدوم وسوسه هستی

که نبودنت شکسته

از کجای خواب و رویا

شب من دل به تو بسته

می دونم کوچه قلبم

تنگ و تاریک و حقیر

اما کشاکی تو بدونی

که دلم پای تو گیر

 

 

 

نام شعر : تو كي هستي

 

نام شاعر : احسان نقي زاده

 

برگرفته از همسايه

 

 

سخني از شاعر :

 

وقتی مرگ آرزوم به چشم هیچکس نیومد

قاصدک پشت به من کرد و سراغم نیومد

 

 

نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 86/11/26 | موضوع : | لينک مطلب|
محبت .... !

نام تو رو آورده ام دارم

 

عبادت میکنم

گرد نگاهت گشته ام

 

 دارم زیارت میکنم

دستت به دست دیگری

 

 از این گذشته کار من

اما نمی دانم چرا

 

دارم حسادت میکنم

گفتی دلم را بعد از این

 

 دست کس دیگر دهم
 

شاید تو با خود گفته ای

 

 دارم اطاعت میکنم

رفتم کنار پنجره

 

دیدم تو را با بگذریم
 

چیزی ندیدم این چنین

 

 دارم رعایت میکنم

من عاشق چشم تو ام

 

تو مبتلای دیگری
 

دارم به تقدیر خودم

 

چندیست عادت میکنم

تو التماسم می کنی

 

جوری فراموشت کنم

با التماس ولی تو را

 

به خانه دعوت میکنم

گفتی محبت کن برو

 

 باشد خداحافظ ولی
 

رفتم که تو باور کنی

 

 دارم محبت میکنم

 

 

 

 

 

نام شعر : محبت

 

نام شاعر : مريم حيدرزاده

 

برگرفته از مجموعه مثل هيچ كس

 

آثار : مثل هيچ كس – ماه تمام من –

 

پروانه ات خواهم ماند – يا تو يا هيچ كس

 

- ديگه ميذارمت كنار

 

سخني از شاعر :

 

 باید برای تشنگی یک یاس

 زیباتر از تصور باران شد

بابد برای تازه شدن گل داد
 

تسکین روح خسته ی یاران شد

نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 86/11/26 | موضوع : | لينک مطلب|
شقایق

دلم مثل دلت خونه ، شقایق

چشام دریای بارونه ، شقایق
 

مث مردن می مونه دل بریدن

ولی دل بستن آسونه شقایق

شقایق درد من ، یکی دو تا نیست

آخه درد من از بیگانه ها نیست
 

کسی خشکیده خون من رو دستاش
 

که حتی یک نفس از من جدا نیست

شقایق اینجا من خیلی غریبم

آخه اینجا کسی عاشق نمی شه
 

عزای عشق غصه ش جنس کوهه
 

دل ویرون من از جنس شیشه
 

شقایق آخرین عاشق تو بودی

تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
 

تو رو آخر سراب و عشق و حسرت

ته گلخونه های بی کسی برد

 دویدیم ،‌ دویدیم و دویدیم
 

به شب های پر از قصه رسیدیم

گره زد سر نوشتامونو تقدیر

ولی ما عاقبت از هم بریدیم

شقایق جای تو دشت خدا بود

نه تو گلدون ، نه توی قصه ها بود

حالا از تو فقط این مونده باقی

که سالار تموم عاشقایی

شقایق وای شقایق ،‌ گل همیشه عاشق

 

 

 

 

نام شعر : شقايق

 

نام شاعر : اردلان سرفراز

 

برگرفته از مجموعه از ريشه تا هميشه

 

سخني از شاعر :

 

سهم من گلوی زخمی منه
 

یه صدا واسه همیشه موندنه
 

کوله بار سهم من رو شونمه
 

کوله باری که پر از شکستنه
نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 86/11/26 | موضوع : | لينک مطلب|
سوغات

وقتی میای صدای پات

از همه جاده ها میاد

انگار نه از یه شهر دور
 

که از همه دنیا میاد
 

تا وقتی که در وا میشه

لحظه ی دیدن می رسه
 

هر چی که جاده س رو زمین

به سینه ی من می رسه ، آه

ای که تویی همه کسم

بی تو می گیره نفسم
 

اگه تو رو داشته باشم
 

به هر چی می خوام می رسم

وقتی تو نیستی قلبمو
 

واسه کی تکرار بکنم ؟
 

گل های خواب آلوده رو
 

واسه کی بیدار بکنم

واسه کبوترای عشق
 

دست کی دونه بپاشه

مگه تن من می تونه
 

بدون تو زنده باشه
 

عزیز ترین سوغاتیه
 

غبار پیراهن تو

عمر دوباه ی منه

دیدن و بوییدن تو
 

نه من تو رو واسه خودم
 

نه از سر هوس می خوام
 

عمر دوباره ی منی
 

تو رو واسه نفس می خوام

-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_

 

نام شعر : سوغات

 

نام شاعر : اردلان سرفراز

 

برگرفته از مجموعه از ريشه تا هميشه

 

سخني از شاعر :

 

ذات هر قطره ی قیمتی اشک

 سهم این دل خرابه درد عشق

زندگی کتاب شعر لحظه هاست

بهترین فصل کتابه درد عشق

 

نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 86/11/26 | موضوع : | لينک مطلب|
نمی دانم .... !

نـمی دانــم پـس از مــرگم کسی یـادم کند یانه؟

بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم کند یا نه؟

مــنی کـــه بـــا امیــد لـطف یـزدان رفتم از دنیا

نــمی دانم که او گوشی به فریادم کند یا نه؟

هـــر آنکس را که در دنیا زخود رنجانده ام گاهی

نــمی دانـــم زبـنــد خــویـش آزادم کند یا نه؟

اگــر بــا تیـشه طـعـنـه بـشـد ویـران دلی از من

نــمی دانــم کــه آن ویــرانـــه آبادم کند یا نه؟

بـه نـاحـق گـر کـه خوردم مالی از طفل یتیم اینک

نمی دانـــم کــه بــا بـخشیدنم شادم کند یا نه؟

اگـرگــردیـد نیــلی صـورتی از سیلی و مـشـتم

نــمی دانــم گــذشــتــش خـانه آبادم کند یانه؟

اگـر گـاهی دل مــادر زخـود رنــجــانـده گرداندم

نـــمی دانــم کــه شیرش را حلالم میکند یانه؟

ز فـــرمان پــدر گاهی اگـــرپیــچیده ام سر را

نــمی دانــم کــه با بخشش زلالم می کند یانه؟

اگر حــقی بـه ناحق کرده ام در طول عمر خود

نــمی دانـم کـه صاحب حق خلاصم می کند یانه؟

اگــر گــامی بــه راه کــج نهادم ، پای درظـلمت

نــمی دانـــم کــه پا فکری به حالم می کند یانه؟

دروغــم گــر کــه فــردی را گــرفــتـار بلا گرداند

گــذ شــتـش آنــک آســوده خـیـالم می کند یا نه؟

دل جــاویـــد گــر رنـجـیـده شد از دست این و آن

نــمــی دانــم کـــه دل دور از ملالم می کند یا نه؟

 

-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_

 

 

نام شعر : نمي دانم

 

نام شاعر : محمد جاويد

 

برگرفته از مجموعه روياي شيرين

 

سخني از شاعر :

 

پیــوستـــه بـــه کسب ادب و علم وهنر کوش

صد درس تو ازمسجد و میخانه بـیاموز

 

نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 86/11/24 | موضوع : | لينک مطلب|
نمي دانم چه بايد كرد

نمی دانم چه باید کرد

بمانم یا که بگریزم

اگر خواهم بمانم با تو می بازم جوانی را

وگر خواهم بگریزم چه سازم زندگانی را

گرزیان بودن از یکسو غم فرزند از یک سو

کجا باید کنم فریاد این درد نهانی را

نمی دانم چه باید کرد

بمانم یا که بگریزم

اگر خواهم بمانم با تو این را دل نمی خواهد

راز خانه را هم یار پا در گل نمی خواهد

تو عاقل یا که من دیوانه من یا تو به هر حالی

عذاب صحبت دیوانه را عاقل نمی خواهد

نمی دانم چه باید کرد

بمانم یا که بگریزم

اگر خواهم بمانم با تو کارم روز و شب جنگست

وگر بگریزم از تو پیش ایم کوهی از سنگست

نخواندی نغمه با ساز من و بی پرده می گویم
 

صدای ضربه ی قلب من و تو ناهماهنگست

نمی دانم چه باید کرد

نمی دانم چه باید کرد
 

 I Love You

 

نام شعر : با تو بودن

 

نام شاعر : مهدي سهيلي

 

برگرفته از مجموعه – لحظه ها و صحنه ها

 

آثار : هزار خوشه عقيق – لحظه ها و

 

 صحنه ها - اولين غم و آخرين نگاه

 

سخني از شاعر :

 

افسوس بر آن مرد خردمند که روزی

اندیشه ی خود را به گمانی بفروشد

بر پیکر خود جامه ی صد ننگ خریده است

آن کو شرف خویش به نانی بفروش

نوشته شده توسط عاشق ناشناس در 86/11/22 | موضوع : | لينک مطلب|


منوي وبلاگ
صفحه نخست پست الکترونيک خانگي سازي ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها
موضوعات
لينکدوني
پيوندها
کپي برداري از مطالب مجاز ميباشد .

.

Design This Web By Unknown Lover