گفتم : عاشقی غریب ...
ازدیارعشق ..
گفت : به دنبال کدام بهاری ..
گفتم : بدنبال بهار ...
تا خلوت دلش را ماوا گزینم ..
گفت : در قبیله ی عشق تو آشناترینی ...
گفتم : شاید ..
اما اواره ترینم ..
آنگاه در حالیکه ژاله های اشگ در چشمانش حلقه زده بود ..
زیرلب گفت: دیوانه ترینی ...
عاشق ناشناس ..
دیوانه ترین...
بازم شادي و بوسه ، گلاي سرخ و ميخک
ميگن کهنه نمي شه تولدت مبارک
تو اين روز طلايي تو اومدي به دنيا
و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقويما نوشتيم تو اين ماه و تو اين روز
از اسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا
يه کيک خيلي خوش طعم ،با چند تا شمع روشن
يکي به نيت تو يکي از طرف من
الهي که هزارسال همين جشنو بگيريم
به خاطر و جودت به افتخار بودن
تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتي
با يه گريه ي ساده به دنيا بله گفتي
ببين تو اسمونا پر از نور و پرندس
تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس
تا تو هستي و چشمات بهونه س واسه خوندن
همين شعر و ترانه تو دنياي ما زندس
واسه تولد تو بايد دنيا رو اورد
ستاره رو سرت ريخت تو رو تا اسمون برد
اينا يه يادگاري توي خاطره هاته
ولي به شوق امروز مي شه کلي قسم خورد
تولدت عزيزم پراز ستاره بارون
پر از باد کنک و شوق ،پر از اينه و شمعدون
الهي که هميشه واسه تبريک امروز

روز تولدت شد و نيستم اما كنار تو
كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم براي تو
درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم
بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم
ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم
از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم
من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون
چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون
به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم
هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم
تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش
بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک
با ل فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک
عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک
فقط مي خوان بهت بگن :.
دوستار همیشگی تو :


کی می تونه جواب سوال یه ماهی کوچولوی قرمز و بده ؟!
" هر سال آخرای اسفند که میشه میان از تو حوضچه
رفیقامو میبرن که تو مغازه ها بریزن توی لگن و تشت
تا یه بچه بیاد و با دویست تومن
یکی از رفیقامو که ازهمه هم باید زرنگتر باشه
برداره توی یه کیسه فریزر ببره تا خونه ش !
بعدشم بندازه تو تنگ. تا از پشت شیشه ی بی انتهای اون
فقط سبزی سبزه رو ببینه !
اونوقت انتظار دارن موقع سال تحویل بیاد
روی آب براشون بندری برقصه !!
خیلی ها از غصه قبل از سیزده می میرن !
بعضی هام به عشق سال دیگه
که یه جفت بندازن تنگشون زنده می مونن ! "
حالا سوال من اینه :
عید ما ماهی ها کی میرسه ؟
تا بریم از مغازه یه آدم بگیریم
و بندازیم تو کیسه فریزر
بعدشم بیایم. خونمون و بندازیمش توی تنگ
آب شیر رو سرش باز کنیم تا از کلر بمیره !!!
کسی نبود ؟
نام شعر : سوال ماهي قرمز
نام شاعر : سعيد قنبري
آثار : براي تو - آيينه
سخني از مجموعه براي تو :
کاش فقط یک لحظه دنیا مال من بود ،
تا تو اون لحظه دنیارو بهت تقدیم می کردم !
اسپیکراتو روشن کن صدای طپ طپ قلبمو بشنوی ! اگه هم خواستی چیزی بهم بگی روی اینجا کلیک کن و یه اس ام اس بمن بزن ! منتظرتم بزنیا !
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي ، آره منم همون غريبه هميشگي 
مي دونم نوشتن من بهونه است واسه سبك كردن درد اين دل صاب مرده
مي دونم خوندن تو هم فقط محض نمك پاشيدن به دل ريش منه
مي دونم يبار بيشتر گذرت اين ورا نمي افته
مي دونم همون يبارم از سر كنجكاويته
مي دونم اصلا برات مهم نيست كه اين دربدر عاشق روزشو با اسم تو باز مي كنه و شب پنجره خاموشي رو بياد تو مي بنده
مي دونم يادتم نيست كه عاشق ناشناس سگ كيه و از كودوم طرف پارس مي كنه
مي دونم فكر مي كني صداي زوزه عشق و باد به گوشت رسونده

نمي دونم شايدم اينجوري بهتر باشه اصلا لذتش به اينه كه عاشق ناشناس هميشه ناشناس بمونه
امروز روزيه كه با اين دل بي قرار ، قرار گذاشتيم آدرس پريش نويسياي عاشق ناشناس رو بهت برسونيم ،قرار گذاشتيم ساقه درخت خشكيده اي رو نشونت بديم كه فقط جاي دست خط من و حرفاي دل روشه ، تن درختي كه خشكيده نبود تحمل دردو نداشت و خاموش شد ! حالا ببين اين دل چي ميكيشه كه هنوز داره واست مي طپه
معشوق من گهگداري از اين كوچه رد شو يه نيگاهم به اين تن خشكيده درخت بنداز و حرفاي جديد دلو بشنو مي دونم دلت برحم نمياد ولي مي فهمي كه يكي هست كه تا قيوم قيومت ساز نگاتو به ناز مهر و نياز ماه نميده ! مي فهمي كه اگه بارها از صد نفر صدبار دوست دارم و شنيدي هيچ كدومشون لطافت دوست داشتن منو نداره مي فهمي كه اگه جرات نداره به خودت بگه به آسمونت مي گه به روزات ميگه به شبات ميگه به ديروزت گفته به امروز و فرداتم مي گه ! سعي نكن دنبالم بگردي اگه مي خواستم بدوني كيم پاي حرفاي دل يه عاشق ناشناس نمي نوشتم !

مي دونم مال من نيستي ولي آرزو دارم مال هركي باشي خوشبخت باشي !
دوستدار هميشگي تو :

توی یک جنگل تن خیس کبود
یه پرنده آشیونه ساخته بود
خون داغ عشق خورشید تو پرش
جنگل بزرگ خورشید رو سرش
تو هوای آفتابی روی درختا می پرید
تنشو به جنگل روشن خورشید می کشید
تا یه روزی ابرای سنگین اومدن
دنیای قشنگشو بهم زدن
هر چه صبر کرد آسمون آبی نشد
ابرا موندن هوا آفتابی نشد
بسکه خورشیدشو تو زندون سرد ابرا دید
یه دفعه دیوونه شد از توی جنگل پر کشید
زندگیشو توی جنگل جا گذاشت
رفت و رفت ابرها رو زیر پا گذاشت
رفت و عاقبت به خورشیدش رسید
اما خورشید به تنش آتش کشید
اگه خورشید یکی تو آسمونه
مرغ عاشق رو زمین فراوونه
روزی یکی به بالا چشم می دوزه
میره با اینکه می دونه می سوزه
من همون پرنده بودم که یه روز خورشید و دید
اسم من یه قصه شد این قصه رو دنیا شنید
---------- >تقديم به تو ای بي وفا <---------- 

نام شعر : پرنده
نام شاعر : اردلان سرفراز
برگرفته از مجموعه از ريشه تا هميشه
سخني از شاعر :
گرمی می عشقو تکرار می کنه
ناله ی می عشقو فریاد می زنه
گرمی مستی و ضجه های نی
جوهر تمام شعرای منه

مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا
تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا
چه قدر تازه و پاکی مث یاسای تو باغچه
مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر
مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر
تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر
تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته
مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته
مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته
مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه
مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه
تو مث چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون
تو مث یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون
تو مث یه سرپناهی واسه عابر غریبه
مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه
چشمه ی چشمای نازت مث اشک من زلاله
مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله
یک روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره
توی خواب ......... که هیچ کس و جز تو نداره
تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی
اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی
تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا
بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی
مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی
دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی
می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی
تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه
التماسش می کنی که بمون اون میگشه نمیشه
مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت
مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت
مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون
مث ابتدای راهی مث آینه مث شمعدون
مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی
حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما
دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا
بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد
دید یارش داره میمیره موندش و صرف نظر کرد

نام شعر : مثل هيچ كس
نام شاعر : مريم حيدرزاده
برگرفته از مجموعه مثل هيچ كس
آثار : مثل هيچ كس – ماه تمام من –
پروانه ات خواهم ماند – يا تو يا هيچ كس
- ديگه ميذارمت كنار
سخني از شاعر :
مردم ما بهم ديگه فقط زود عادت مي كنند
حقا كه بي وفايي رو خوبم رعايت مي كنند
شب که از راه می رسه
غربت هم باهاش میاد
توی کوچه های شهرباز صدای پاش میاد
من غمای کهنمو ور می دارم
که توی میخونه ها جا بذارم
می بینم یکی میاد از میخونه
زیر لب مستونه آواز می خونه
مستی ام درد منو
دیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه
گرمی مستی میاد
توی رگ های تنم
می بینم دلم می خواد با یکی حرف بزنم
کی میاد به حرفای من گوش بده
آخه من غریبه هستم با همه
یکی آشنا میاد به چشم من
ولی از بخت بدم اونم غمه
خسته از هر چی که بود
خسته از هر چی که هست
راه می افتم که برم
مثل هر شب مست مست
باز دلم مثل همیشه خالیه
باز دلم گریه ی تنهایی می خواد
بر می گردم تا ببینم کسی نیست
می بینم غم داره دنبالم میاد
مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

نام شعر : مستي
نام شاعر : اردلان سرفراز
برگرفته از مجموعه از ريشه تا هميشه
سخني از شاعر :
همه ی ما وارثیم
وارث عذاب عشق
سهم اونکس بیشتره
که میشه خراب عشق

عشق یـعـنی شـادی و ســـرزندگی
عشق یــعنی مـنـتـهـای بـنــدگی
عشق یـعنی سـوخـتـن ،افــروخـتن
شـیـــوه دریــا دلان آمــوخــتــن
عشق یـعنی سـوزش پـــروانه هـا
شورش دل ،خون سرخ لاله ها
عشق یـعنی صـوت بـلبـل در بهـار
خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار
عشق یـعـنی وامـق و عـذرا شـدن
بهــر صــید در سوی در یا شدن
عشـق یـعـنی زنــدگــی را سـاختن
دل بـه مـعــبــود گــرامــی باختن
عشـق یــعــنی در ره او ســربــدار
عشق یـعنی لـحظه های بی قرار
عشق یـعـنـی بــیــسـتون را تاختن
چهــره زیـبـای شـیـریـن ساختن
عشق یعنی همچو مجنون سوختن
راه و رســم عـــاشــقــی آموختن
عشـق یـعـنی یــوسف کنعان شـدن
از زلــیــخا های دون پنهان شدن
عشق یـعـنی جــاودانــی و غــرور
درس مـهــرو عاطفه کردن مرور

نام شعر : معني عشق
نام شاعر : محمد جاويد
برگرفته از مجموعه روياي شيرين
سخني از شاعر :
در دوستی چــون آیــنـــه در مهـر چو مــادر
نرمی زگل و عشق زپروانه بیاموز
می خوام یه قصری بسازم
پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و
یه شب مهتابی باشه
امشب می خوام از آسمون
یاسهای خوشبو بچینم
امشب می خوام عکس تو رو
تو خواب گل ها ببینم
کاشکی بدونی چشمات رو
به صد تا دنیا نمی دم
یه موج گیسوی تو رو
به صد تا دریا نمی دم
کاش تو هوای عاشقی
همیشه پیشم بمونی
از تو کتاب زندگی
حرفای رنگی بخونی
حتی اگه دلت نخواد
اسم تو ، تو قلب منه
چهره تو یادم میاد
وقتی که بارون می زنه
امشب می خوام برای تو
یه فال حافظ بگیرم
اگر که خوب در نیومد
به احترامت بمیرم
امشب می خوام رو آسمون
عکس چشاتو بکشم
اگر نگاهم نکنی
ناز نگاتو بکشم
می خوام تو رو قسم بدم
به جون هر چی عاشقه
به جون هر چی قلب صاف
رنگ گل شقایقه
یه وقتی که من نبودم
بی خبر از اینجا نری
بدون یه خداحافظی
پر نزنی تنها نری
وقتی که اینجا بمونی
بارون قشنگ و نم نمه
هوای رفتن که کنی
مرگ گلهای ......
![]()
نام شعر : هواي رفتن
نام شاعر : مريم حيدرزاده
برگرفته از مجموعه مثل هيچ كس
آثار : مثل هيچ كس – ماه تمام من –
پروانه ات خواهم ماند – يا تو يا هيچ كس
- ديگه ميذارمت كنار
سخني از شاعر :
باید به حرمت غم یک گلدان
آشفته بود و خم شد و ویران شد
وقتی دلی ز غربت غم تنهاست
باید شکسته گشت و پریشان شد
من و آوای گرمت را شنودن
بدین آوا غم دل را زدودن
از اول کار من دلدادگی بود
ولیکن شیوه ی تو دل ربودن
گرفت از من مجال دیده بستن
همه شب بر خیالت در گشودن
قرار عمر من بر کاستن بود
تو را بر لطف و زیبایی فزودن
غم شیرین دوری بر من آموخت
سخن گفتن غزل خواندن سرودن
من و شب های غربت تا سحرگاه
چو شمعی گریه کردن نا غنودن
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن
وزان خوشتر امید با تو بودن
نام شعر : با تو بودن
نام شاعر : مهدي سهيلي
برگرفته از مجموعه هزار خوشه عقيق
آثار : هزار خوشه عقيق – لحظه ها و
صحنه ها - اولين غم و آخرين نگاه
سخني از شاعر :
ای گسسته جان خود را از جان پک
آن چه فرسیاد تو را دلبستگیست
حاصل دلیستگی ها خستگیست
تو کی هستی ؟ نمی دونم
از کدوم ایل و تباری
که شروعت زندگی بود
ای که از جنس بهاری
تو کدوم ستاره ای نور
که چشات پر از فروغ
یا کدوم وسعت نابی
که صدات پر از بلوغ
تو کدوم وسوسه هستی
که نبودنت شکسته
از کجای خواب و رویا
شب من دل به تو بسته
می دونم کوچه قلبم
تنگ و تاریک و حقیر
اما کشاکی تو بدونی
که دلم پای تو گیر
نام شعر : تو كي هستي
نام شاعر : احسان نقي زاده
برگرفته از همسايه
سخني از شاعر :
وقتی مرگ آرزوم به چشم هیچکس نیومد
قاصدک پشت به من کرد و سراغم نیومد
نام تو رو آورده ام دارم
عبادت میکنم
گرد نگاهت گشته ام
دارم زیارت میکنم
دستت به دست دیگری
از این گذشته کار من
اما نمی دانم چرا
دارم حسادت میکنم
گفتی دلم را بعد از این
دست کس دیگر دهم
شاید تو با خود گفته ای
دارم اطاعت میکنم
رفتم کنار پنجره
دیدم تو را با بگذریم
چیزی ندیدم این چنین
دارم رعایت میکنم
من عاشق چشم تو ام
تو مبتلای دیگری
دارم به تقدیر خودم
چندیست عادت میکنم
تو التماسم می کنی
جوری فراموشت کنم
با التماس ولی تو را
به خانه دعوت میکنم
گفتی محبت کن برو
باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی
دارم محبت میکنم
نام شعر : محبت
نام شاعر : مريم حيدرزاده
برگرفته از مجموعه مثل هيچ كس
آثار : مثل هيچ كس – ماه تمام من –
پروانه ات خواهم ماند – يا تو يا هيچ كس
- ديگه ميذارمت كنار
سخني از شاعر :
باید برای تشنگی یک یاس
زیباتر از تصور باران شد
بابد برای تازه شدن گل داد
تسکین روح خسته ی یاران شد
دلم مثل دلت خونه ، شقایق
چشام دریای بارونه ، شقایق
مث مردن می مونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من ، یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمی شه
عزای عشق غصه ش جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
دویدیم ، دویدیم و دویدیم
به شب های پر از قصه رسیدیم
گره زد سر نوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون ، نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تموم عاشقایی
شقایق وای شقایق ، گل همیشه عاشق

نام شعر : شقايق
نام شاعر : اردلان سرفراز
برگرفته از مجموعه از ريشه تا هميشه
سخني از شاعر :
سهم من گلوی زخمی منه
یه صدا واسه همیشه موندنه
کوله بار سهم من رو شونمه
وقتی میای صدای پات
از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور
که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه
لحظه ی دیدن می رسه
هر چی که جاده س رو زمین
به سینه ی من می رسه ، آه
ای که تویی همه کسم
بی تو می گیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هر چی می خوام می رسم
وقتی تو نیستی قلبمو
واسه کی تکرار بکنم ؟
گل های خواب آلوده رو
واسه کی بیدار بکنم
واسه کبوترای عشق
دست کی دونه بپاشه
مگه تن من می تونه
بدون تو زنده باشه
عزیز ترین سوغاتیه
غبار پیراهن تو
عمر دوباه ی منه
دیدن و بوییدن تو
نه من تو رو واسه خودم
نه از سر هوس می خوام
عمر دوباره ی منی
تو رو واسه نفس می خوام
-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_
نام شعر : سوغات
نام شاعر : اردلان سرفراز
برگرفته از مجموعه از ريشه تا هميشه
سخني از شاعر :
ذات هر قطره ی قیمتی اشک
سهم این دل خرابه درد عشق
زندگی کتاب شعر لحظه هاست
بهترین فصل کتابه درد عشق
نـمی دانــم پـس از مــرگم کسی یـادم کند یانه؟
بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم کند یا نه؟
مــنی کـــه بـــا امیــد لـطف یـزدان رفتم از دنیا
نــمی دانم که او گوشی به فریادم کند یا نه؟
هـــر آنکس را که در دنیا زخود رنجانده ام گاهی
نــمی دانـــم زبـنــد خــویـش آزادم کند یا نه؟
اگــر بــا تیـشه طـعـنـه بـشـد ویـران دلی از من
نــمی دانــم کــه آن ویــرانـــه آبادم کند یا نه؟
بـه نـاحـق گـر کـه خوردم مالی از طفل یتیم اینک
نمی دانـــم کــه بــا بـخشیدنم شادم کند یا نه؟
اگـرگــردیـد نیــلی صـورتی از سیلی و مـشـتم
نــمی دانــم گــذشــتــش خـانه آبادم کند یانه؟
اگـر گـاهی دل مــادر زخـود رنــجــانـده گرداندم
نـــمی دانــم کــه شیرش را حلالم میکند یانه؟
ز فـــرمان پــدر گاهی اگـــرپیــچیده ام سر را
نــمی دانــم کــه با بخشش زلالم می کند یانه؟
اگر حــقی بـه ناحق کرده ام در طول عمر خود
نــمی دانـم کـه صاحب حق خلاصم می کند یانه؟
اگــر گــامی بــه راه کــج نهادم ، پای درظـلمت
نــمی دانـــم کــه پا فکری به حالم می کند یانه؟
دروغــم گــر کــه فــردی را گــرفــتـار بلا گرداند
گــذ شــتـش آنــک آســوده خـیـالم می کند یا نه؟
دل جــاویـــد گــر رنـجـیـده شد از دست این و آن
نــمــی دانــم کـــه دل دور از ملالم می کند یا نه؟
-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_\-*/_
نام شعر : نمي دانم
نام شاعر : محمد جاويد
برگرفته از مجموعه روياي شيرين
سخني از شاعر :
پیــوستـــه بـــه کسب ادب و علم وهنر کوش
صد درس تو ازمسجد و میخانه بـیاموز
نمی دانم چه باید کرد
بمانم یا که بگریزم
اگر خواهم بمانم با تو می بازم جوانی را
وگر خواهم بگریزم چه سازم زندگانی را
گرزیان بودن از یکسو غم فرزند از یک سو
کجا باید کنم فریاد این درد نهانی را
نمی دانم چه باید کرد
بمانم یا که بگریزم
اگر خواهم بمانم با تو این را دل نمی خواهد
راز خانه را هم یار پا در گل نمی خواهد
تو عاقل یا که من دیوانه من یا تو به هر حالی
عذاب صحبت دیوانه را عاقل نمی خواهد
نمی دانم چه باید کرد
بمانم یا که بگریزم
اگر خواهم بمانم با تو کارم روز و شب جنگست
وگر بگریزم از تو پیش ایم کوهی از سنگست
نخواندی نغمه با ساز من و بی پرده می گویم
صدای ضربه ی قلب من و تو ناهماهنگست
نمی دانم چه باید کرد
نمی دانم چه باید کرد

نام شعر : با تو بودن
نام شاعر : مهدي سهيلي
برگرفته از مجموعه – لحظه ها و صحنه ها
آثار : هزار خوشه عقيق – لحظه ها و
صحنه ها - اولين غم و آخرين نگاه
سخني از شاعر :
افسوس بر آن مرد خردمند که روزی
اندیشه ی خود را به گمانی بفروشد
بر پیکر خود جامه ی صد ننگ خریده است
آن کو شرف خویش به نانی بفروش

